بحران "از سعد و نحس طبیعت"

نمی دانم چه طور بعضی ها از برابری زن و مرد می گویند، وقتی که یک زن ماهی یک مرتبه به خاطر طبیعتش، روانش ضعیف تر می شود و حساس تر... وقتی حتی نمی شود اشاره کرد این حزن مبهم که چاره و حوصله را از آدم می گیرد، به خاطر چیست... وقتی روزهایی هست که همه چیز در این عالم، تبدیل به محرک هایی می شوند برای تجربه ی استیصال، برای بهم ریختگی... وقتی به صورت سینوسی دل آدم تنهایی می خواهد و گریه ی بی بهانه... وقتی انتظار به ظاهر متناقض "هوایم را داشته باشید" و "به حال خودم بگذاریدم" می شود حقیقت محض اما به سختی درک شده ی رابطه ها... وقتی یک موجود زنده جسما و روحا، گر می گیرد و یخ می بندد!

آن یکی روی خلقت، از این روزها تجربه که نه، چه درکی دارد؟!

با این همه تفاوت، صحبت از برابری یک بازی انتزاعی در ابعاد جهانی است!

/ 1 نظر / 10 بازدید
وقایع نگار

ماهی یک مرتبه رو نگوووووووووو ونپرس....اوفففففففففففففففف