بحران سلوک تمثیلی

رفت آفریقا. به قول خودش برای «خیر خویش». تصویرش در ذهنم پر ابهت تر شد. مگر یک آدم چه قدر می تواند زمینی نباشد؟ چه قدر می شود فارغ از «خود» زندگی کرد؟ تا چه حد می شود کبر را به آتش کشید و آسوده از «وجود و حضور خویش» بود؟

برایم نزدیک نبود. از آن دورهای تماشایی بود. رفت برای یاری آن هایی که نمی شناسد. استعاره هایش را دوست داشتم. این که اسم این یاری را گذاشته بود «خیر خویش». این که آن ها که نمی شناخت را «خود» می پنداشت...

فرصت دوستی پیش نیامد. فقط توانستم سیمای مبهم اما نابِ انسانِ مُثُل را تا حدودی که به اجتماع مربوط است، با وجودش درک کنم.

/ 0 نظر / 24 بازدید