بحران «بحران معنا»

از آن طرف رفتاری که با مربی تیم کبدی شده، از این طرف تحمیلی که به آن یکی کشتی گیر شده برای انصراف از مسابقه، آن هم نه مستقیم، کاملا بزدلانه... این ها اسمش چیست؟ با چه مفهومی می شود توضیح شان داد؟ روی بعضی رفتارها نمی شود اسم گذاشت...

معنی حجاب چیست؟ فلسفه ی راه ندادن یک مرد به تماشای ورزش بانوان چیست؟ بعد حجابِ سر و مو داشتن یک مرد یعنی چه؟ این چه ترکیبی است؟ این، چه طرز حل مسئله است؟

یا درباره ی باخت فرمایشی در کشتی. به کدام یک از افراد جامعه، حسِ به رسمیت نشناختن آن رژیم دست داد؟ بیش تر شبیه به رسمیت شناخته نشدن افتخار و عزت جمعی مردم از سوی حاکمین بود...

من معنایی نمی بینم. توی رفتار حاکمان خُرد جامعه، معنایی نمی بینم. این ها برای ما قائل به هیچ بودن را معنا می کنند.

بحران: احساس بدی است. آدم ترجیح می دهد با یک معنای ناخواسته مواجه باشد، تا بی معنایی، تا پوچی، تا هیچی...

/ 0 نظر / 8 بازدید