بحران شرق ناآرام

چشمانم را می بندم و به امروز فکر می کنم، به روزی که خاورمیانه، بدون داعش شروع کرده. دلم می خواهد این تصویر توی ذهنم شرح و بسط داشته باشد. دلم می خواهد خاورمیانه، این شرق پاره پاره را بدون آن گروه بدوی خودخوانده ی دگرخواسته، نقاشی کنم. خون توی رگ های سبز و بنفشم، گرم تر از روزهای پیش می تپد، وقتی تصویر خاکستری خاورمیانه، پر از رنگ و فرهنگ می شود توی ذهنم... رویای خاورمیانه ی پر از صلح، خاورمیانه ی پر از فرهنگ، خاورمیانه ی شرقی (!)، رویای این سال هام بوده...

امشب، شاید از آن شب هاست که به رذالت اندیشه ی شر در این عالم نمی اندیشم. تنها شبی است که به خواب فردای شروران عالم فکر نمی کنم، خوابی که برای این تکه ی سابقا سبز و امروز سرخ دیده اند. به وحشت سربرآوردن یکی شبیه القاعده یا طالبان یا داعش، وقعی نمی گذرام. از ساخته و تولید شدن معارض سیاسی جدید برای این شرق خونین، وحشت نمی کنم.

می خواهم برای یک شب هم که شده خاورمیانه را دور از آن تصویر کاملا سیاسی ای که رسانه ها القا کرده اند، تصور کنم. خاورمیانه ای که غروب های خون بار "سیاست" تویش اتفاق نمی افتد. شرقی که طلوع و زیست مسالمت آمیز "فرهنگ" است...

آذر خوش خبر نود و شش

/ 2 نظر / 26 بازدید
آهوتا

سلام با تشکر از وبلاگ مفید و زیبایی که دارید. لطفا لینک فوق را تایید بفرمایید. موفق باشید

آهوتا

سلام با تشکر از وبلاگ مفید و زیبایی که دارید. لطفا لینک فوق را تایید بفرمایید. موفق باشید