بحران پیری و تنهایی

با مامان رفتیم دیدن دایی

تصادف که کردیم

عینکم که شکست

روی زخمم که باز شد

سرماخوردگی ام که عود کرد

اما همه ش می ارزید

می ارزید به شعف بی اندازه ی پیرمرد

/ 1 نظر / 3 بازدید
وقایع نگار

آخی می فهمم. تصادف کردی؟ بلا دور باشه ایشالله عزیزم.[لبخند]