بحران بازگشت ناگهانی

من دومرتبه به تنظیمات کارخانه برگشته ام، با همه ی جزئیات و ظرافت ها. دومرتبه خودم را یافته ام که دیوانه وار کتاب می خواند. بازگشت به عشق اول هیجان انگیز و دلهره آور است. فکر می کردم آن اشتیاق داغ و جنون آمیز در من تغییر کرده. نشانه های تغییر را هم می شناختم. انتخاب هایم برای خواندن حساب گرانه شده بودند و مواقعی هم به ضرورت یا مسئولیت. من به این تغییرات خو داشتم. من به خودم خو دارم... حالا اما بدون هیچ گونه قصد قبلی یا اراده ی آگاهانه به انتخاب های حسی و اعتماد به کشش ها و جهت گیری های ذهن نیمه هشیارم بازگشته ام. به عشق اول بازگشته ام، بدون دلهره.

تنها نگرانی ام، عقب انداختن همه ی کارهاست، برای اینکه یک صفحه یا یک پاراگراف بیش تر بخوانم، حتی ننگ بدقولی را هم تحمل می کنم...

روزها و شب هایم با بلعیدن کلمات کتاب ها می گذرند. میخکوبِ دنیای کتاب ها و متن ها و واژه های درهم تنیده، در مضامین و مفاهیم غرقم. بازگشت شدیدی را به کتاب تجربه می کنم، شورانگیز و بی تاب...

/ 0 نظر / 26 بازدید