بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٤

دل گیرم. و خوب است که دلیل آن را هم می دانم. به فردی اعتماد کرده ام. فردی که زیاد پر رنگ نیست برایم. اما تا الان خوب بوده برایم. البته تا همین لحظه که می نویسم، از اعتماد به او پشیمان نیستم. اما او خیانت کرده. خیانت همیشه آن معنای کلیشه ای رایج را ندارد. گاهی عدم پاسخ درست به یک انتظار هم خیانت محسوب می شود. انتظار دارم وقتی در موردی به فردی اعتماد کرده ام، او هم حداقل در همان مورد به من اعتماد کند. نمی دانم انتظار معقولی است یا نه. اما برای منی که از همه ی چیزهای شخصی ام، مثل یک راز مراقبت می کنم، به اشتراک گذاشتن بعضی چیزها با دیگران، معنایی فراتر از اعتماد کردن دارد. و فکر می کنم او این را می داند.

بحران: دلم گرفته، فقط همین

برخی ملاحظات ۱: او فرد باشعوری است.

برخی ملاحظات ۲: من درباره ی گرفتگی دلم چیزی به او نگفته ام.

برخی ملاحظات ۳: در ارتباطات انسانی، ظرایفی که کاملا با "دل" سر و کار دارند، اگر بعد از گفتن خودم ملاحظه و مراعات شوند، برایم ارزش زیادی ندارند.

کدهای اضافی کاربر :