بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - جمعه ۱٢ تیر ۱۳٩٤

شوخی های مردهای حدود چهل سال، تحمل تحسین برانگیز می خواهد. یا رکیک است یا زیادی سست و بی نمک. انگار یک چیزی هست که حوالی چهل سالگی از جنس مرد دور می شود و بعدتر دو مرتبه به صورت متانتی رشک برانگیز باز می گردد. البته اگر قرار به بازگشت آن باشد! نمی دانم اسم آن را حلول حالتی از انزال عقل بنامم یا نه. گویی عقل هم چون ماده ی روان و سیالی شروع به تخلیه شدن از نهاد او می کند و پس از گذراندن بلوغ دوم، خیزی جهت اشباع وجودش برمی دارد... چون این توصیف زیادی بحث برانگیز و ناپخته است، از تشریح بیش تر آن در می گذرم...

بحران: به ناگزیر میان حرف های نسنجیده ی چند مرد جوان "گیر" کرده بودم. بیش تر شوخی های شان به جای مزاح قلمداد شدن، حس ترحمم را بر می انگیخت، از این بابت که چه طور می شود که آن دانش مکتسب که همواره مرجع غبطه ی من در فرد به خصوصی بود در لحظه ی بیان این مطایبه ی سست، هیچ نقشی ایفا نمی کند؟ برایم سوال شده بود که این طور مواقع مکتسبات انسان مطمینا نابود که نمی شوند، اما کجا می روند؟!

تاملات میان متنی ۱: من آن متانت بازگشته را بارها شاهد بوده ام. و هیچ چیزی را در مرد جذاب تر از رجعت آن عقل از دست رفته و اعاده ی آن وقار حیثیت ساز ندیده ام...

تاملات میان متنی ۲: این پست می تواند استثنا پذیر هم باشد.

تاملات بعد متنی: احتمالا که نه، قطعا در جنس زن نیز گاف های شخصیتی تکرار شونده ای در افراد آن وجود دارد. این پست، نفی آن حالات غریب که نیست، هیچ؛ اتفاقا راقم از یادآوری آن ها توسط خواننده های احتمالی استقبال نیز می کند. چرا که گام نخست در احتراز از سخافت را اطلاع از وجود و سپس نحوه ی بروز آن می دانم.

کدهای اضافی کاربر :