بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤

«در حاشیه» تمام شد، اما حواشی آن هنوز هست. دیروز یکی از اعضا با لحن محزونی دفاعیه‌ای در باب مدیری پست می‌کند و طبیعتا و به صورت خودکار سایرین نیز لایک می‌کنند!

تمام توانم را جمع کردم و استدلال کردم که «در حاشیه» سریال طنز نبود. توضیح دادم که تنها ایده‌ای بود با مضمون «تخلفات پزشکی» که جز لحظاتی اندک به موقعیت‌های پردازش شده، ارتقا نیافت... مطابق بحث‌های شبکه‌ای که هیچ کس به حرف‌های طرف مقابل گوش نمی‌کند، با پاسخ‌های تکراری مواجه می‌شوم، بدون این‌که این پاسخ‌های ربط چندانی به استدلال‌های من جهت ناموفق دانستن در حاشیه داشته باشند...

به ذهنم می‌رسد مهران مدیری، تبدیل به برند شده است و مخالفت با برندها، مخالفت با تمام چیزهای خوب است، از جمله مخالفت با سبک مدرن فهمیدن!

بارها در خلال بحث درخواست می‌کنم فقط سه مورد از خوش فهمی مخاطب مدرن و کژفهمی منِ لابد نامدرن را به صورت مصداقی و نه تلویحی، نام ببرند. که خب... لازم است بگویم در این باره پاسخی نگرفتم؟

«پایین بودن آستانه‌ی تحمل ما، ایرانی‌ها» و «در دست بودن مستندات وجود تخلفات گسترده‌ی پزشکی»، دو دلیل بسیار تکراری و بسیار بی ربط بودند که ترجیع‌بند تمام دفاع‌ها از برند مدیری بودند.

بحران: در هر مساله‌ای می‌توان «ساب‌»ها (sub) یا حیطه‌های شمولی تعریف کرد. گاهی ذهن ما چنان درگیر یکی از ساب‌ها می‌شود که سایر وجوه را ناخودآگاه به محاق می‌فرستیم. بیش‌تر راغب بودم که جوان‌مردی یافت می‌شد که درخصوص نقاط قوت «درحاشیه» به عنوان یک سریال طنز و کیفیت پردازش ایده‌ی اولیه سخن می‌راند، تا این‌که به دفاع از هدف سریال که عریان کردن کژکاردهای یک حوزه بود، بپردازد.

این دو با هم فرق دارند، نه؟

کدهای اضافی کاربر :