بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳

ارتقای لپ تاپ، گوشی، تبلت یا هر وسیله ی دیگه ای که توش داده و اطلاعات بشه جمع آوری کرد برام استرس زاست. و فکر می کنم اگه کسی تو این وادی نیست، حتما گونه ی جدیدی از موجود زنده اس، یا زیادی خوش بخته!

این روزها غم از دست دادن یه «دل» قدیمی رو دارم. انقدر قدیمی که احتمالا شرکتش هم تا حالا فراموش کرده باشه یه زمانی چنین محصولی داده بیرون. موقع کار باهاش فکر می کردم من دارم از آخرین بازمانده نگه داری و چه بسا حمایت می کنم. اون هم بی اعتنا نبود به این لطف و موقع نوشتن، نیروهای کهن رو بسیج شده تحت فرمان من در می آورد. اولین پی سی من بود و هم دم روزهای مستقل نوشتنم، واسه خودم تایپ کردن (قدیم ترها فقط نوشته های مربوط به کارم رو تایپ می کردم و اوقات شخصی نوشتنم از قلم و کاغذ استفاده می کردم. این یه قانون قطعی واسه من بود که اگه خلافش عمل می کردم، حتما مغزم از کا رمی افتاد و ذهنم اخته می شد و از کلمه خالی... با این «دل» از این مرحله عبور کرده بودم)

بحران این روزها: با لپ تاپ جدید کنار اومدم و آشنا شدم اما برای نوشتن هنوز مچ نیستم باهاش. این به خودی خود واسه من که کم کارم نمی تونه مساله ساز باشه. اما وقتی به پیشنهاد کاری که تازگی ها بهم شده فکر می کنم اضطراب می گیرتم که شاید هم کاران جدید چنین بحرانی رو یا به رسمیت یا از اساس نشناسن. و این یعنی فرصت یه تجربه ی جدید به همین راحتی دود بشه و به هوا بره...

کدهای اضافی کاربر :