بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤
1. در گعده‌ی بحثی که داریم، شنونده شده‌ام. کم‌تر حوصله دارم نظری اظهار کنم. آغاز تعطیلات سال جدید مصادف بود با پی‌گیری پر شور و اغراق‌آمیز مذاکرات سوئیس. من اما به عدم توسعه فکر می‌کردم. به این که سالیان سال طول کشیده تا مردم با انتخاب «نماینده»گانی به تقسیم کار بپردازند: بر اساس این تقسیم کار قرار شده دولت «سیاست» را پی‌گیر باشد و مجلس ناظر این پی‌گیری باشد. و سهم مردم در این وسط پی‌گیری «زندگی» بوده است. نمی‌دانم در کشور من چگونه است که مردم شخصا احساس نیاز می‌کنند که پی‌گیر مباحث کاملا تخصصی‌ای باشند که کم‌ترین اطلاعات و داده‌ها را در مورد آن دارند. نمی‌دانم اصرار به رها کردن «زندگی» و پی‌گیری «سیاست» از کدام انگیزه‌ها ناشی می‌شود. چرا شور زندگی را در شور سیاست جست‌وجو می‌کنیم؟
من این حرف‌ها را در گروه نمی‌زنم. چون بچه‌ها پی‌گیرند و برخی حتی نگران. قصد نداشتم و ندارم که ذوقِ پی‌گیری را در اعضا کور کنم.
2. روزهای بعد از تعطیلات اتفاقی که در فرودگاه عربستان افتاد، موضوع بحث می‌شود. این اتفاق به موضع‌گیری ایران در قبال یمن مربوط دانسته می‌شود. همین‌طور به روحیه‌ی نژادپرستی ما، ایرانی‌ها. و همین‌طور چیزهای دیگر. من اما باز فاز دیگری دارم: تمام این چند روز به حال و روز بچه‌هایی فکر می‌کردم که مفعول این اتفاق بوده‌اند، به کلماتی که این روزها از خطوط اصلی مغزشان رد می‌شود. من فارغم از بحث‌های منطقه‌ای و مسائل نژادپرستی... 
بحران: به بی‌هوده‌گی تمام گعده‌های جهان فکر می‌کنم وقتی بحث‌ها هیچ فرقی به حال آن دو نوجوان ندارد، دو نوجوانی که در همین حوالی از غصه به خود می‌پیچند...
کدهای اضافی کاربر :