بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٦

نمی دانم می شود این عید را تبریک گفت یا نه؛ وقتی شیطانِ جنگ در صور اختلاف ها می دمد و انسان ها را به رنج و درد عمیق دچار می کند. این وسط کودکان به عنوان انسان هایی فاقد موضع هم، مجبورند بارِ اختلافِ عقاید مذهبی و سیاسی را به دوش بکشند؛ کودکی که هیچ فهمی از «عقیده» ندارد، اما مجبور می شود دنیا را به شکلی آشوب ناک و در میانه ی جدل های سیاسی و جدال های مذهبی تجربه کند...

از هر چیزی که انسان را به این سمت سوق دهد که عقیده اش را به شکل مامنی برای آرامش خودش و آسایش سایرین زندگی نکند، فرار می کنم. عقیده ی انسان ها شده است شمشیرهایی زهرآلود که هر روز و هر روز از غلاف ها بیرون کشیده می شوند و جنگ های داخلی و خارجی را منجر می شوند...

هیچ چیز زیباتر از تفاوتی که درک و تحمل شده نیست. ورای همه ی اختلاف ها، وحدتی است که چشمِ کورِ متعصبانِ عقاید سیاسی و مذهبی هیچ گاه نخواهد دید. من آن وحدت را آرزو می کنم. روزی را آرزو می کنم که عقده های عقیده محور انسان ها، بندهای سخت خود را باز کند. انسان بتواند مانند صورت مثالی اش دستش را از جیبِ تفرعن بیرون بکشد و به سمتِ هم نوعِ انسانی اش دراز کند...

موعود، برای من همین تداعی را دارد. «او» که خواهد آمد و شمشیرها را در غلاف خواهد کرد و مردمان یمن و عراق و میانمار را از جهل های داخلی و خشونت های تحمیل شده ی خارجی رها خواهد ساخت... او خواهد آمد...

کدهای اضافی کاربر :