بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٦

یک. تب و لرز دارم. نمی توانم حتی برای یک لحظه بافتم را از تنم در بیاورم. پوستم در معرض دمای معمول هوا هم درد می گیرد. من هم که منتظرم برای اشک ریختن!

دو. با صدایی که از همان چند دقیقه گریه کردن، گرفته؛ تلفن را جواب می دهم. در توجیه صدای گرفته ام، سخت است برای عمه توضیح بدهم که از نفوذ سرما زیر پوست نازک دست هام گریه کرده ام!!

سه. یک شال بافتنی نازک روی شونه هام انداخته ام، پرده ها را کشیده ام و توی تاریکی به تابستان سردی که توش هستم فکر می کنم!!!

کدهای اضافی کاربر :