بحران های من
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ف، م - جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩٦

دوشب است موقع خواب پایم را تکان می دهم. این، یعنی من اضطراب دارم. دارم فکر می کنم به حرف هایی که نزده ام و حالا شده است اضطراب، شده است تکان دادن مداوم پا...

نویسنده: ف، م - جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩٦

از میان پارادایم ها، به نظرم تفسیری از همه آزادتر است، از همه رهاتر...

آرزو کردم کاش من یک تفسیری تمام عیار بودم، ساکت و پذیرنده...

کاش همچون تکه سنگی بر یکی از تپه های هستی، نظاره گر و ساکت بودم؛ کاش ساکت بودم و پذیرا؛کاش من یک تکه سنگ تفسیری بودم بر پهنه ی هستی، هر چه که هست...

نویسنده: ف، م - جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩٦

گاهی دلم خواسته فریبم دهد؛

گاهی اگر فریبم داده، یک هیولای تمام عیار شده ام؛

تحمل دیوانه ای چون من هم، صبر ایوب می خواهد!

 
نویسنده: ف، م - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦

من به نیک گزینی او، دل گرمم

دور باد از قلبم

آن آرزویی

که سودای وضع دگر دارد...

آبان نودوشش

نویسنده: ف، م - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦

دکتر ف چه واکنش دیر و بی ربطی به زلزله داشت. کاش به سکوتش ادامه می داد.

نویسنده: ف، م - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦

این شب ها و روزها باید کرمانشاه می بودم. وسط ماجرا. هیچ چیزی مثل رفتن و بودن آن جا آرامم نمی کند... فکر کردن به ابعاد انسانی و جزئی ماجرا، حالم را خراب می کند. سعی می کنم برای جنبه های کلی تر فاجعه ای که رخ داده، چاره جویی هایی در حد و اندازه ی خودم بکنم... شاید ناآرامی ام کم تر شود...

نویسنده: ف، م - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦

آرنت را تحسین می کنم. نبوغش و اقتداری که در بیان دارد، باشکوه است!

تاملات میان متنی: این سال ها، پیامد افکار هانا آرنت برایم پذیرفتنی نیست. یعنی ستایش شخصیتش مساوی با مستحیل شدن در ارزش هایش نیست.

نویسنده: ف، م - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٦

دارم آدم ها را گم می کنم. خودشان هم کمکم می کنند...

مطالب قدیمی تر »
کدهای اضافی کاربر :